temps

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\tɑ̃\/

اسم

  1. زمان
  2. پیکرهٔ «زمان»: پیرمردی بالدار با داس و ساعت شنی
  3. زمانِ گذرا، در برابر ابدیت
  4. دوران؛ عصر؛ دوره
  5. وقت؛ زمان (در زندگی روزمره)
  6. مدت محدود
  7. دوره معین؛ عصر مشخص
  8. فرصت؛ موقعیت مناسب
  9. اعصار؛ قرون؛ ادوار
  10. اوضاع؛ روزگار
  11. (در شمشیربازی و مشق نظامی) هر یک از حرکت‌های شمرده که با مکث از هم جدا می‌شوند
  12. ضرب؛ زمان (موسیقی)
  13. وزن؛ ریتم (عروض)
  14. مکث؛ سکوت (بلاغت)
  15. زمان فعل (دستور زبان)
  16. آب‌وهوا؛ حال هوا

مثال‌ها