vieillir

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\vje.jiʁ\/

Conjugaison du verbe vieillir

فعل

  1. پیر شدن، سالخورده شدن.
  2. پیر نمودن، شکسته شدن؛ پیر به نظر رسیدن.
  3. فرسوده شدن؛ دربارهٔ چیزها، با گذشت زمان نیرو و طراوت را از دست دادن.
  4. (شراب) کهنه شدن، جا افتادن؛ از تندی افتادن و ویژگی‌هایی به دست آوردن.
  5. کهنه شدن، از رواج افتادن؛ اهمیت و سودمندی خود را از دست دادن.
  6. (مجازی) در کاری پیر شدن؛ مدتی بسیار دراز در سمتی ماندن.
  7. پیر کردن، پیرتر نشان دادن.

مثال‌ها