l'affaire roule sur lui: کار بر دوشِ او است؛ اختیارِ اصلی دستِ اوست
(کشتی) تلوتلو خوردن؛ پیدرپی به چپ و راست کج شدن
(عامیانه) نزدیک شدن به؛ رو به چیزی رفتن
راه افتادن؛ پیش رفتن
(ترافیک) روان بودن
(چوب) ترکِ حلقهای برداشتن
با چرخ جلو بردن
(تحقیرآمیز) دستبهدست شدن؛ پیاپی شریکِ جنسی عوض کردن
(خوابیده) اینسو و آنسو غلتیدن
(ضمیری) سراپا در چیزی غرق شدن
مثالها
Une rivière qui roule ses eaux. — رودخانهای که آبهایش را میغلتاند.
… Blanchette […] fit un écart terrible, et, bondissant en avant, envoya son conducteur rouler les quatre fers en l’air, toutes paumes ouvertes, en plein milieu du taillis. — … بلانشِت رمِ سختی کرد و با جهشی به جلو سوارش را چهارطاق روی زمین انداخت، کف دستها باز، وسطِ بیشه.
Rouler une boule, des pierres du haut d’une montagne, un tonneau. — غلتاندنِ گلوله، سنگ از بالای کوه، بشکه.
Une douzaine de jeune gens entouraient une sorte de croquant endimanché, coiffé d’un chapeau melon qui roulait des yeux ahuris et s’efforçait d’éviter la bousculade systématique dont il se voyait l’objet. — دوازده جوان دور نوعی روستایی لباسپوش احاطه کرده بودند، با کلاه ملون که چشمانش را با حیرت میچرخاند و سعی میکرد از هل دادن سیستماتیک که هدفش بود اجتناب کند.
Ses sentiments ne se faisaient jour que par ses yeux, qu’il roulait d’une manière effroyable. — احساساتش تنها از چشمانش پیدا بود، که به شکلی هولناک در کاسه میگرداند.
Il roulait les yeux comme un possédé. — چشمانش را مثلِ جنزدهها در کاسه میگرداند.