فعل + حرف اضافه + مصدر (à یا de یا هیچ)
وقتی دو فعل پشتِ سرِ هم میآیند، فعلِ دوم مصدر میماند — ولی بینشان ممکن است à یا de لازم باشد یا هیچچیز. این را خودِ فعلِ اول تعیین میکند و از معنا فهمیده نمیشود، پس باید همراهِ فعل یاد گرفته شود.
در یک نگاه
فعل + (à / de / هیچ) + مصدر
- Je commence à comprendre.دارم میفهمم.
- J’ai décidé de partir.تصمیم گرفتم بروم.
- Je veux partir.میخواهم بروم.
گروهِ اول: بدونِ حرفِ اضافه
خوشبختانه پرکاربردترین فعلها در این گروهاند. مصدر مستقیم بعدشان میآید.
| فعل | معنی | فعل | معنی |
|---|---|---|---|
| vouloir | خواستن | pouvoir | توانستن |
| devoir | باید | savoir | بلد بودن |
| aller | رفتن (آینده) | venir | آمدن |
| aimer | دوست داشتن | préférer | ترجیح دادن |
| espérer | امیدوار بودن | penser | قصد داشتن |
| falloir | لازم بودن | oser | جرئت کردن |
- Je dois partir maintenant.باید حالا بروم.
- J’aime voyager.سفر کردن را دوست دارم.
گروهِ دوم: با à
گرایشِ معنایی: شروع، ادامه، تلاش، آمادگی — یعنی حرکت بهسوی کاری. این منطق کامل نیست ولی کمک میکند.
| فعل | معنی | فعل | معنی |
|---|---|---|---|
| commencer à | شروع کردن | continuer à | ادامه دادن |
| apprendre à | یاد گرفتن | réussir à | موفق شدن |
| arriver à | موفق شدن | hésiter à | تردید کردن |
| aider à | کمک کردن | chercher à | تلاش کردن |
| se mettre à | شروع کردن | penser à | به فکرِ ... بودن |
| inviter à | دعوت کردن | obliger à | مجبور کردن |
- J’apprends à conduire.رانندگی یاد میگیرم.
- Il hésite à répondre.در جواب دادن تردید دارد.
گروهِ سوم: با de
گرایشِ معنایی: پایان، تصمیم، توقف، پرهیز — یعنی فاصله گرفتن یا نقطه گذاشتن.
| فعل | معنی | فعل | معنی |
|---|---|---|---|
| finir de | تمام کردن | arrêter de | متوقف کردن |
| décider de | تصمیم گرفتن | essayer de | سعی کردن |
| oublier de | فراموش کردن | refuser de | نپذیرفتن |
| accepter de | پذیرفتن | éviter de | پرهیز کردن |
| choisir de | انتخاب کردن | promettre de | قول دادن |
| avoir besoin de | نیاز داشتن | venir de | همین حالا |
| demander de | خواستن از | dire de | گفتن که |
- J’ai fini de travailler.کارم تمام شد.
- Il a oublié de m’appeler.یادش رفت زنگ بزند.
جفتهایی که به هم شبیهاند
چند فعل معنایشان نزدیک است ولی حرفِ اضافهشان فرق میکند. اینها بیشترین خطا را میسازند.
| با à | با de |
|---|---|
| commencer à — شروع کردن | finir de — تمام کردن |
| continuer à — ادامه دادن | arrêter de — قطع کردن |
| réussir à — موفق شدن | essayer de — سعی کردن |
| apprendre à — یاد گرفتن | oublier de — فراموش کردن |
| hésiter à — تردید کردن | refuser de — رد کردن |
برای فارسیزبانها
فارسی این مسئله را ندارد، و به همین دلیل این درس کاملاً حفظ کردنی است. در فارسی فعلِ دوم یا مصدر میشود («شروع به رفتن کرد») یا التزامی («تصمیم گرفت برود»)، و هیچ حرفِ اضافهای بینشان لازم نیست که از فعلِ اول بیاید.
| فارسی | فرانسه | حرفِ اضافه |
|---|---|---|
| شروع کردم بفهمم | J’ai commencé à comprendre. | à |
| تصمیم گرفتم بروم | J’ai décidé de partir. | de |
| میخواهم بروم | Je veux partir. | هیچ |
| یادم رفت زنگ بزنم | J’ai oublié d’appeler. | de |
به ستونِ اول نگاه کنید: هر چهار جملهٔ فارسی ساختِ یکسانی دارند. هیچ چیزی در فارسی به شما نمیگوید کدامیک à میگیرد و کدام de. پس شهود کار نمیکند و باید حفظ شود.
یک تلهٔ خاصِ فارسیزبانها هم هست که از درسِ التزامی میآید: چون فارسی میگوید «تصمیم گرفتم که بروم»، بعضی فارسیزبانها در فرانسه هم que میگذارند — «j’ai décidé que je parte». اینجا هر دو فعل یک فاعل دارند، پس فرانسه مصدر میخواهد: j’ai décidé de partir.
و یک هشدار برای کسانی که فرانسه را از راهِ انگلیسی یاد گرفتهاند: حرفِ اضافههای انگلیسی با فرانسه یکی نیستند. انگلیسی «decide to» میگوید ولی فرانسه «décider de»؛ انگلیسی «start to» و فرانسه «commencer à» اتفاقاً میخوانند، ولی این تصادف است نه قاعده.
اشتباههای رایج
J’ai décidé à partir.
J’ai décidé de partir.
décider همیشه de میگیرد.
J’ai commencé de travailler.
J’ai commencé à travailler.
commencer با à میآید، برخلافِ finir که de میگیرد.
Je veux de partir.
Je veux partir.
vouloir مصدر را مستقیم میگیرد.
J’ai décidé que je parte.
J’ai décidé de partir.
وقتی فاعلِ هر دو فعل یکی است، مصدر لازم است نه que + التزامی.
J’essaie à comprendre.
J’essaie de comprendre.
essayer با de میآید، هرچند réussir با à.
Il m’a demandé à venir.
Il m’a demandé de venir.
وقتی مفعولِ شخصی در کار باشد، معمولاً de میآید.
نکتههای بیشتر
فعلهایی که با هر دو میآیند و معنا عوض میشود
| فعل | با à | با de |
|---|---|---|
| décider | se décider à — سرانجام تصمیم گرفتن | décider de — تصمیم گرفتن |
| penser | penser à — به فکرِ کاری بودن | penser + مصدر — قصد داشتن |
| venir | venir + مصدر — آمدن برای | venir de — همین حالا انجام دادن |
- Je viens manger.میآیم غذا بخورم.
- Je viens de manger.همین الان غذا خوردم.
صفت + de + مصدر
همین مسئله برای صفتها هم هست، ولی آنجا تقریباً همیشه de میآید.
- Je suis content de te voir.خوشحالم میبینمت.
- C’est facile à faire.انجامش آسان است.
استثنا: با c’est، صفت à میگیرد — c’est difficile à comprendre، ولی il est difficile de comprendre.