بهانه؛ دلیلِ ظاهری و ساختگی برای پنهان کردنِ انگیزهٔ واقعیِ کاری.
صفت
با حاشیهٔ ارغوانی؛ تنها در ترکیبی برای ردای رومیِ لبهارغوانی که نوجوانانِ آزادزاده و برخی صاحبمنصبان میپوشیدند.
مثالها
Le pape voulait avoir l'argent d'une décime accordée sous le prétexte d'un secours pour la Terre-Sainte, qui n'était plus secourable, et qui était sous le pouvoir d'un descendant de Gengis. — پاپ میخواست پول یکدهمی را که تحت بهانه کمکی برای سرزمین مقدس اعطا شده بود، که دیگر قابل کمک نبود و تحت قدرت یکی از نوادگان چنگیز بود، بگیرد.
À nouveau, Helmy lui essaya des bracelets. Et c’était pour lui, le prétexte à toucher, de ses doigts brûlants, des poignets blancs comme la pulpe de la canne à sucre. — دوباره، هلمی برای او دستبند امتحان کرد. و این برای او بهانهای بود تا با انگشتان سوزانش مچهای سفید مانند مغز نیشکر را لمس کند.
[…], je suis monté à cent trente-quatre kilos, et quand on m'a averti que je cumulais tous les facteurs de risque, tabac, cholestérol, obésité et tout le tintouin, j'ai fait ce que je ne conseille à personne de faire, sous aucun prétexte : je me suis fait poser un anneau gastrique. — […]، به ۱۳۴ کیلو رسیدم و وقتی هشدار دادند که همه عوامل خطر را جمع کردهام، سیگار، کلسترول، چاقی و همه اینها، کاری کردم که به هیچکس توصیه نمیکنم تحت هیچ بهانهای انجام دهد: حلقه معده گذاشتم.
Robe prétexte. — لباس پیشمتن.
Je grandissais dans l’indifférence : la robe prétexte, je m’en foutais. — در بیتفاوتی بزرگ میشدم: لباس پیشمتن، به آن اهمیت نمیدادم.
L. ÆLIUS LAMIA, né en Italie de parents illustres, n’avait pas encore quitté la robe prétexte, quand il alla étudier la philosophie aux écoles d’Athènes. — لوکیوس آیلیوس لامیا، زادهٔ ایتالیا از خاندانی نامدار، هنوز ردای لبهارغوانیِ نوجوانی را از تن بیرون نکرده بود که برای آموختنِ فلسفه به مدرسههای آتن رفت.