دو نفر را طبق قانون یا آیین دین به عقدِ هم درآوردن
کسی را شوهر یا زن دادن؛ ترتیبِ ازدواجِ کسی را دادن
(عامیانه، بهجای épouser) با کسی ازدواج کردن، کسی را گرفتن
ازدواج کردن، زن یا شوهر گرفتن (se marier)
(دربارهٔ اشخاص) به هم رساندن، کنار هم آوردن
دو چیز مادی یا دو عنصر انتزاعی را به هم پیوند دادن، درآمیختن
رنگها، طعمها، صداها، بوها یا بافتها را با هم جور و هماهنگ کردن
مثالها
A peine majeur et par les soins de l’Ignacien, Laurent Tailhade fut marié à une hoberelle bretonne dont le terre à terre provincial et l'esprit façonné par les Pères étaient capables de couper les ailes au poète le mieux doué. — به زحمت به سن قانونی رسیده و با مراقبت ایگناسین، لوران تایهاد با یک زن اشرافزاده برتونی ازدواج کرد که زندگی روزمره استانی و ذهن شکلگرفته توسط پدران قادر بود بالهای شاعر بااستعدادترین را ببرد.
Ah! lorsque les filles s’intéressent aux marguerites, aux pleines lunes et aux quartiers, […], l’amour est proche, la chute n’est pas éloignée. Mais pour un homme seul, avec une diablesse de cet âge, que faire sinon la marier ? Et la marier, avec qui, bonne Vierge ? — آه! وقتی دخترها به گلهای مروارید، ماههای کامل و ربعها علاقهمند میشوند، […] عشق نزدیک است، سقوط دور نیست. اما برای مردی تنها، با شیطانی از این سن، چه کند جز اینکه او را ازدواج دهد؟ و ازدواج دهد، با چه کسی، مریم مقدس؟
Pierre marie d'ailleurs ses demi-nièces Anna et Ekatérina aux ducs de Courlande et de Mecklembourg, renouant ainsi avec la lointaine politique kiévienne des mariages européens, et se conduit en Allemagne comme en terrain conquis. — پییر همچنین نیمهبرادرزادههایش آنا و اکاترینا را به دوکهای کورلاند و مکلنبورگ ازدواج میدهد، بدین ترتیب با سیاست دور کییف ازدواجهای اروپایی پیوند میزند، و در آلمان مانند سرزمین فتحشده رفتار میکند.
Ainsi donc on nous a mariés sans que nous nous connussions, sans que nous nous aimassions ; on nous a mariés sans nous consulter, nous qu’on mariait. — اینگونه ما را بیآنکه همدیگر را بشناسیم یا دوست بداریم به عقد هم درآوردند؛ ما را بیمشورت با خودمان زن و شوهر کردند، ما را که پایبندِ عقد میشدیم.
— Ouais, un garçon de mon frère Elzéar, qui avait marié une petite Bourglouis, de Kiskising. Vous avez dû connaître ça, vous, madame Chapdelaine ? — — آره، پسرِ برادرم اِلزهآر، که دخترکی از خانوادهٔ بورگلوآ اهل کیسکیسینگ را گرفته بود. حتماً میشناختیدشان، خانم شاپدلن؟
Il est d’âge à se marier. — به سنِ ازدواج رسیده است.