imposer

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ɛ̃.po.ze\/

Conjugaison du verbe imposer

فعل

  1. گذاشتن روی چیزی
  2. تحمیل امری ناخوشایند یا دشوار به کسی
  3. الزامی کردن
  4. وادار کردن کسی به پذیرش شخص یا چیزی
  5. برانگیختن احترام، تحسین یا ترس
  6. برانگیختن احترام
  7. وضع مالیات و عوارض دولتی بر افراد
  8. اعمال مالیات بر کالاها
  9. چیدن صفحات برای چاپ به ترتیب درست
  10. تحمیل عقاید یا سلطه خود

مثال‌ها