fixation

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\fik.sa.sjɔ̃\/

اسم

  1. تثبیت، محکم کردن، نصب
  2. چسباندن یا نصب روی پایه
  3. وسواس فکری، تمرکز روی یک ایده ثابت (فیکساسیون)
  4. تعیین دقیق، مشخص کردن نهایی (مثلاً قیمت یا تاریخ)
  5. فیکس (قطعه‌ای در اسکی برای اتصال کفش به چوب)
  6. مکث یا تغییر مسیر ناگهانی (در ورزش، برای فریب حریف)
  7. محل استقرار یا سکونت (نقطه تمرکز)
  8. تثبیت بافتی (در زیست‌شناسی برای حفظ نمونه پیش از بررسی)

مثال‌ها