fixer

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · اسم · /\fik.sœʁ\/

Conjugaison du verbe fixer

فعل

  1. محکم بستن، سفت کردن، بی‌حرکت نگه داشتن، در جای خود ثابت کردن
  2. با افزودن یا ترکیب با ماده‌ای دیگر، فرّاریِ یک مایع یا گاز را از میان بردن
  3. با ماده یا روشی، چیزی را پایدار و تغییرناپذیر کردن؛ تثبیت کردن
  4. دوختن و ثابت نگه داشتنِ نگاه بر کسی یا چیزی
  5. با دقت و مدتی دراز نگاه کردن؛ خیره شدن به چهرهٔ کسی
  6. با نقاشی، نوشتن یا هر وسیلهٔ دیگری ماندگار کردن؛ ثبت کردن
  7. کسی را در جایی ساکن کردن، ماندگار کردن
  8. برپا کردن، مستقر کردن؛ در مورد اقامتگاه و محلِ زندگی
  9. تعیین کردن، معیّن کردن؛ در مورد تاریخ، مبلغ و مانندِ آن
  10. کاری کردن که کسی یا چیزی دیگر متغیر و دمدمی و بی‌ثبات نباشد؛ پایدار کردن
  11. (خودمانی) مواد مخدر به بدنِ خود تزریق کردن
  12. آبسه را تثبیت کردن و به یک جا محدود کردن
  13. پیشرویِ آتش‌سوزی را در جهتِ اصلیِ گسترش آن متوقف کردن؛ مهار کردن

اسم

  1. راهنمای محلی که زبانِ آن کشور را می‌داند و رفت‌وآمد و کارهای خبرنگاران را سامان می‌دهد
  2. (خودمانی) معتادِ تزریقی

مثال‌ها