penser

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · اسم · /\pɑ̃.se\/

Conjugaison du verbe penser

فعل

  1. فکر کردن، اندیشیدن
  2. باور داشتن
  3. گمان کردن: je pense = فکر می‌کنم، گمانم
  4. نظر داشتن
  5. گرایش فکری داشتن
  6. در ذهن داشتن
  7. (penser à) به یادِ … بودن، در فکرِ … بودن
  8. (penser à) یادش بودن، از یاد نبردن
  9. پیش‌بینی و تدارک
  10. قصد داشتن، در فکرِ انجامِ کاری بودن
  11. (ادبی) نزدیک بودن: J'ai pensé mourir = نزدیک بود بمیرم

اسم

  1. اندیشه؛ فکر

مثال‌ها