پیشخوان؛ میزِ بلند و باریکی که بازرگان در گذشته پول را روی آن میشمرد و امروز فروشنده کالا را روی آن میچیند.
پیشخوانِ کافه یا بار؛ میزِ بلندی که نوشیدنی را روی آن میدهند.
مکان، دفتر جایی که کارمندان آنجا کار میکنند، پرداختها انجام و دریافت میشود و غیره.
تجارتخانه؛ دفترِ تجاریِ یک کشور در سرزمینی بیگانه.
نمایشگاهِ تجاری؛ بازارِ مکاره.
صفحهٔ کابینت؛ سطحِ کار در آشپزخانه.
مثالها
Puis, les allées et venues des moineaux au rayon des pâtes, en face de sa caisse, retiennent son attention. Les piafs se faufilent sous les comptoirs et les plus culottés s'attaquent aux paquets de cellophane dans les rayons. — سپس، رفتوآمد گنجشکها در قفسه ماکارونی، روبهروی صندوقش، توجهش را جلب میکند. پرندهها زیر پیشخوانها میخزند و جسورترینها به بستههای سلفون در قفسهها حمله میکنند.
Autour d’une table, un groupe d’hommes étaient rassemblés, et une femme de trente à trente-cinq ans s’accoudait sur le comptoir. — دور یک میز، گروهی از مردان جمع شده بودند و زنی سی تا سی و پنج ساله به پیشخوان تکیه داده بود.
Un couple d’amoureux s'était arrêté devant un comptoir de pizzas à emporter et se roulait une galoche sous la pluie fine. — یک زوج عاشق جلوی پیشخوان پیتزای بیرونبر ایستاده بودند و زیر باران ریز بوسه میزدند.
Or le bar était vide. Léon, à son comptoir dormassait, en chandail, tandis que sa chienne, près de lui, sur une chaise, veillait. — بار اما خالی بود. لئون پشت پیشخوانش با پلیور چرت میزد، در حالی که سگ مادهاش نزدیک او روی صندلی بیدار بود.
Les ivrognes, maintenant accoudés au comptoir, braillaient une chanson dont ils n'avaient retenu que quelques paroles. — مستها که حالا به پیشخوان تکیه داده بودند، آوازی را فریاد میزدند که فقط چند کلمهاش را حفظ کرده بودند.
On ne fait plus d'enfants, chez nous, sauf dans les coins pouilleux, dans les milieux de misère, certains samedis de paye, après stations devant les comptoirs des bistrots. — در دیارِ ما دیگر بچه نمیآورند، جز در گوشههای کثیف و محیطهای فقیر، در برخی شنبههای روزِ مزد، پس از ایستادنهای دراز جلوی پیشخوانِ میخانهها.