Sur chaque navire, […], les hommes amènent la vergue, la posent sur deux chevalets, ferlent la voile ; arc-boutés, ils font basculer les quatre cents kilos du mât trapu sur son emplanture, le couchent, sortent les avirons, les empoignent de leurs mains crispées par le froid, prennent la cadence de nage. Les Vikings remontent vers Rouen. — روی هر کشتی، […]، مردان دکل را پایین میآورند، آن را روی دو پایه قرار میدهند، بادبان را جمع میکنند؛ با تکیه، چهارصد کیلو دکل کوتاه را روی پایهاش میچرخانند، آن را میخوابانند، پاروها را بیرون میآورند، آنها را با دستهای یخزدهشان میگیرند، ریتم پارو زدن را میگیرند. وایکینگها به سمت روان برمیگردند.
Elle promena ma plume dans l’encrier, comme un aviron dans un lac, et me la jeta au nez le bec en avant. — او قلم مرا در دوات مانند پارویی در دریاچه چرخاند و آن را با نوک به صورتم پرتاب کرد.
Dans chacune des barques effilées et colorées : quatre rameurs, des hommes beaux, bronzés, parmi lesquels on pouvait reconnaître des champions de l’aviron ! — در هر یک از قایقهای باریک و رنگارنگ: چهار پاروزن، مردان زیبا، برنزه، که در میان آنها میشد قهرمانان قایقرانی را شناخت!