طناب کوچکی که معمولاً برای بستن بستهها استفاده میشود (نخ بستهبندی، ریسمان)
نخی که برای دستکاری خیمهشببازی (عروسک گردانی) استفاده میشود
مهارت عملی، ترفند حرفهای، فوت و فن
حیله، فریب، نیرنگ سادهلوحانه
نان باگت بسیار نازک (فیسل)
کابل برق هوایی (در راهآهن)
قطار کابلی (فونیکولار)
(بسکتبال) پرتاب موفقی که در آن توپ بدون برخورد به حلقه یا تخته وارد سبد میشود
نوار یا درجه افسری
کرپ نمکی با ژامبون، قارچ و پنیر
صفت
زرنگ، کلاهبردار، فریبکار
مثالها
Au milieu des livres, j’ai découvert ce livre d’images. Il était enveloppé de cellophane et entouré d’une ficelle dorée. — در میان کتابها، این کتاب مصور را کشف کردم. در سلفون پیچیده شده و با یک ریسمان طلایی احاطه شده بود.
Le plus ennuyeux pour les agriculteurs fut sans aucun doute le défaut d’essence et de ficelle pour les lieuses. On voyait ressortir les anciens matériels mis au rebut comme les javeleuses et les batteuses à tripot. — بدترین چیز برای کشاورزان بدون شک کمبود بنزین و ریسمان برای دستگاههای بستهبندی بود. ابزارهای قدیمی دورانداختهشده مانند جاوِلوزها و خرمنکوبها دوباره ظاهر شدند.
Le jongleur imprime des impulsions seulement aux deux troncs de ses marionnettes, à l’aide d’une simple ficelle qui les traverse et vient s’attacher, de part et d’autre, à ses deux genoux à lui. — شعبدهباز فقط به دو تنه عروسکهایش با کمک یک ریسمان ساده که از آنها عبور میکند و به دو زانوی خودش در دو طرف وصل میشود، ضربه وارد میکند.
Tous les trucs qu’il avait vu pratiquer, toutes les ficelles enregistrées au cours d’une expérience de camionneur déjà longue, des pistes pourries du llano vénézuélien aux pentes escarpées des Andes, il les passa en revue, et un par un les rejeta : ça ne collait pas. — همه ترفندهایی که دیده بود به کار گرفته شود، همه فوت و فنهایی که طی تجربهای طولانی به عنوان راننده کامیون از جادههای خراب لانوی ونزوئلا تا شیبهای تند آند ثبت کرده بود، مرور کرد و یکی یکی رد کرد: جور درنمیآمد.
Toutefois, je me rends compte aujourd’hui du danger que présente la trop méticuleuse et patiente observation d’un milieu pour un écrivain encore jeune et qui n’a pourtant point qu’une « ficelle » à son arc. — با این حال امروز متوجه خطر مشاهده بیش از حد دقیق و صبورانه یک محیط برای نویسندهای جوان میشوم که با این حال فقط یک «فوت و فن» در چنته ندارد.
Je n’ai vu de semblables croquenots qu’à Alfred Jarry, un jour que nous attendions ensemble Fasquelle, dans le petit salon de la célèbre librairie. Mais ceux de Jarry étaient retenus par des ficelles, comme une pièce de Scribe ou de Sardou. — من جز در آلفرد ژاری چنین کفشهای درشتی ندیدهام، روزی که با هم منتظر فاسکل بودیم، در سالن کوچک کتابفروشی معروف. اما کفشهای ژاری با ریسمان بسته شده بود، مانند نمایشنامهای از اسکریو یا ساردو.