آرام کردن، تسکین دادن، فرونشاندن؛ به آرامش بازگرداندن.
فرونشاندن، برآوردن (گرسنگی، عطش، میل)؛ ارضا کردن.
مثالها
Le fracas de l’orchestre leur arrivait, assourdissant. Par instants, les violons dominaient le vacarme qu’ils semblaient apaiser, caresser, contenir, mais le saxo, le piston, la clarinette et surtout la trompette […] se mettaient ensemble à mugir et à pétarader de telle sorte que personne ne parlait plus. — صدای غرش ارکستر به گوششان میرسید، کرکننده. گاهگاه، ویولنها بر غوغا چیره میشدند و به نظر میرسید که آن را آرام میکنند، نوازش میدهند، مهار میکنند، اما ساکسوفون، ترومپت، کلارینت و بهویژه ترومپت با هم شروع به غریدن و انفجار میکردند به طوری که دیگر کسی حرف نمیزد.
Apaiser une personne furieuse. — Apaiser une sédition. — آرام کردن یک شخص خشمگین. — آرام کردن یک شورش.
Cet enfant ne cesse de crier, apaisez-le. — این کودک دست از فریاد کشیدن برنمیدارد، او را آرام کنید.
Scaër, il faut l'avouer, mangea comme quatre, et ce ne fut qu'après avoir apaisé sa faim qu'il se trouva en état de s'expliquer avec Mᵐᵉ de Mazatlan qui prenait plaisir à le voir satisfaire ce glorieux appétit, […]. — اسکار، باید اعتراف کرد، مثل چهار نفر غذا خورد و تنها پس از آنکه گرسنگیاش را آرام کرد، توانست با مادام دو مازاتلان صحبت کند که از دیدن ارضای این اشتهای باشکوه لذت میبرد.