در ورقبازیِ تاروت، در نبودِ کارتِ بالاتر، آتوی ضعیفتری از آتوی بازیکنِ پیشین انداختن.
دفع با ادرار کردن
جریان یافتن، عموماً به طور فراوان
ترسیدن.
مثالها
Je me souviens pourtant d’avoir une fois pissé dans la marmite d’une de nos voisines, appelée madame Clot, tandis qu’elle était au prêche. — با این حال به یاد دارم که یک بار در قابلمه یکی از همسایگانمان به نام مادام کلو، در حالی که او در حال موعظه بود، ادرار کردم.
— Ah bien ! dit Loubet, il est raté, leur feu d’artifice !
— Pour sûr qu’ils ont pissé dessus ! ajouta Chouteau, en ricanant. — — آه خوب! لوبِه گفت، آتشبازیشان خراب شد!
— حتماً روی آن ادرار کردهاند! شوتو با خنده اضافه کرد.
Joséphine […] pissa dans ses jupes de détresse en remarquant l’altération des traits du Pape à cette apostrophe véhémente. — ژوزفین […] از ناراحتی در دامنهایش ادرار کرد وقتی متوجه تغییر چهره پاپ در این خطاب شدید شد.
L’un qui se sauve avec le nez qui lui pissait rouge sur sa vareuse, et l’autre à moitié assommé qui voulait se sauver aussi. — یکی که با بینیاش که خون قرمز روی لباسش میریخت فرار میکرد، و دیگری که نیمهبیهوش بود و میخواست فرار کند.
Puis c'est le printemps et tu as beau colmater de ton mieux toutes les fissures de ta hutte de terre, quand il pleut, l'eau te pisse sur la tête. — سپس بهار است و هر چقدر هم که ترکهای کلبه خاکیات را ببندی، وقتی باران میبارد، آب روی سرت میریزد.
Il gémissait mais il n'avait pas perdu connaissance. Il pissait un sang pas possible. — ناله میکرد اما هوشیاریاش را از دست نداده بود. خون غیرممکنی میریخت.