pisser

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\pi.se\/

Conjugaison du verbe pisser

فعل

  1. شاشیدن؛ ادرار کردن.
  2. شرشر ریختن؛ فراوان جاری شدن.
  3. چیزهای بی‌ارزش را فراوان تولید کردن؛ سرِ هم کردن.
  4. در ورق‌بازیِ تاروت، در نبودِ کارتِ بالاتر، آتوی ضعیف‌تری از آتوی بازیکنِ پیشین انداختن.
  5. دفع با ادرار کردن
  6. جریان یافتن، عموماً به طور فراوان
  7. ترسیدن.

مثال‌ها