دربارهٔ افراد یا چیزهایی که هیچ ویژگیِ خاصی ندارند، با بارِ معناییِ تحقیر
چنین مقداری، چنین نسبتی، چنین درجهای
هم … هم؛ چه … چه (در ساخت tant … que)
تا این حد؛ بس که
به اندازه
فلانقدر (مقدار نامشخص)
مثالها
N'eût été le mouvement des paupières offusquées par la lueur qui les frappait, on eût dit le visage d'un cadavre, tant la peau était parcheminée, tant elle se collait aux os, tant les yeux disparaissaient dans le creux des orbites... — اگر حرکت پلکها که از نوری که به آنها میخورد پنهان شده بود نبود، میگفتند صورت یک جسد است، آنقدر پوست چروکیده بود، آنقدر به استخوانها چسبیده بود، آنقدر چشمها در گودی حدقه ناپدید شده بودند...
[…], depuis la Seconde Guerre mondiale, les nations d'Europe occidentale ont laissé dépérir leur industrie charbonnière, tant il était facile de se procurer, en abondance et à bas prix, le pétrole du Proche et du Moyen-Orient. — از جنگ جهانی دوم، کشورهای اروپای غربی صنعت زغالسنگ خود را رها کردهاند، آنقدر که تهیه نفت خاور نزدیک و میانه به وفور و با قیمت پایین آسان بود.
En un tour de main, j'insérai une K7 vierge dans la caméra, attrapai mon voile noir et dévalai l'escalier, me retenant à la rampe tant mes jambes mollissaient. — در یک چشمبههمزدن، یک نوار خالی در دوربین گذاشتم، روبند سیاهم را برداشتم و از پلهها پایین دویدم، در حالی که به نرده تکیه میدادم چون پاهایم سست شده بود.
Comme il y en a tant. — مثل خیلیهای دیگر.
Un ami comme il y en a tant. — دوستانی مثل خیلیهای دیگر.
Il a tant d’amis qu’il ne manquera de rien. — او آنقدر دوست دارد که به هیچ چیز نیاز نخواهد داشت.