machine

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\ma.ʃin\/

اسم

  1. ماشین
  2. دستگاه مکانیکی برای انجام یک کار؛ مکانیسم
  3. ماشین خیاطی
  4. ماشین خرمن‌کوبی
  5. ماشین کشاورزی
  6. دستگاهی برای تبدیل یا تغییر انرژی
  7. ماشین موتوردار صنعتی
  8. مجموعه قطعات مکانیکی با حداقل یک جزء متحرک برای کاربرد مشخص
  9. وسایل مکانیکی تغییر دکور تئاتر
  10. سیستم تبدیل کار به کار دیگر
  11. دستگاه محاسباتی مکانیکی یا الکترونیکی
  12. سخت‌افزار یا نرم‌افزار رایانه
  13. (مجازی) آدمِ بی‌روح و بی‌اراده؛ کسی که مثلِ ماشین و بی‌فکر کار می‌کند
  14. حیله و دسیسه
  15. گروه مکانیک‌های کشتی
  16. خودرو
  17. نام جایگزین برای اشاره به زن
  18. سازمان سیاسی یا اجتماعی

مثال‌ها