couille

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · فعل · /\kuj\/

اسم

  1. خایه؛ بیضه.
  2. چرت‌وپرت؛ دروغ، خیال‌بافی، حقه.
  3. دردسر، گره؛ «یک جای کار می‌لنگد».
  4. جرئت، مردانگی؛ جربزه.
  5. درِ پیمانه‌ایِ بطری.
  6. رفیق.
  7. آدمِ خوب؛ آدمِ باحال.

فعل

  1. اول‌شخصِ مفردِ حالِ اخباریِ فعلِ couiller.
  2. سوم شخص مفرد حال اخباری couiller
  3. اول شخص مفرد حال التزامی couiller
  4. سوم شخص مفرد حال التزامی couiller
  5. دوم شخص مفرد امر couiller

مثال‌ها