bon

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

صفت · صوت · اسم · /\bɔ̃\/

صفت

  1. خوب؛ مطلوب
  2. مفید؛ مناسب؛ سودمند
  3. مساعد؛ دلپذیر
  4. مهربان؛ بخشنده
  5. درست؛ شایسته؛ اخلاقی
  6. خوشمزه؛ لذیذ
  7. قابل توجه؛ کافی
  8. جذاب و سکسی (بیشتر دربارهٔ زنان)
  9. خوب (در آرزوها)
  10. ماهر؛ بااستعداد
  11. خوب؛ مرتب

صوت

  1. خب؛ برای آغاز کردن یا از سر گرفتنِ سخن
  2. برای نشان دادنِ تأیید و رضایت، یا رساندنِ اینکه حرف را شنیده و فهمیده‌ایم؛ باشد، خیلی خب
  3. گاهی به‌صورتِ وارونه‌گویی و برای گله کردن به کار می‌رود
  4. برای بیانِ شگفتی، تردید، ناباوری یا بی‌خیالی
  5. (کنایی) در ترکیبِ «اما خب»، برای آنکه وانمود کنیم نکته‌ای منفی را با آوردنِ نکته‌ای دیگر کم‌اهمیت کرده‌ایم

اسم

  1. خوبی؛ نیکی
  2. عبارت تأیید مبلغ که پای برخی اسناد تجاری نوشته می‌شود (bon pour)

مثال‌ها