fonction

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\fɔ̃k.sjɔ̃\/

اسم

  1. کارکرد، کار؛ فعالیتی که هدفی معین دارد.
  2. وظیفه؛ کارهایی که برای انجامِ تعهدات یا به کار بستنِ اختیاراتِ یک شغل یا منصب می‌کنیم.
  3. مجموعه تعهدات و وظایف مربوط به یک پست اداری.
  4. سمت، منصب؛ خودِ آن شغل.
  5. در زیست‌شناسی، کارکرد؛ کارِ یک اندام در موجودِ زنده.
  6. در ریاضی، تابع؛ هم‌معنای «نگاشت»، به‌ویژه وقتی مجموعهٔ مقصد عددی است.
  7. در ریاضی، تابع؛ رابطه‌ای میانِ دو مجموعهٔ E و F که به هر عضوِ E حداکثر یک عضو از F نسبت می‌دهد.
  8. تبدیلِ یک شیء به شیئی دیگر.
  9. در برنامه‌نویسی، تابع؛ زیربرنامه‌ای که نتیجه‌ای برمی‌گرداند.
  10. در روان‌شناسی، کارکردِ روانی.
  11. در شیمی، گروهِ عاملی؛ گروهی از اتم‌ها با واکنش‌پذیریِ ویژه در مولکول.
  12. در موسیقی، کارکردِ آکورد در توالی: تونیک، زیرنمایان یا نمایان.

مثال‌ها