fondant

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

صفت · اسم · فعل · /\fɔ̃.dɑ̃\/

صفت

  1. آب‌شونده، ذوب‌شونده
  2. نرم و لطیف (چیزی که در دهان آب می‌شود)
  3. داروهای مدری که باعث دفع مایعات می‌شوند (در گذشته)
  4. ذوب‌کننده (تسهیل‌کننده ذوب مواد)

اسم

  1. چیز ذوب‌شونده یا ذوب‌کننده (در پزشکی یا هنر)
  2. داروی ذوب‌کننده تومور یا روان‌کننده اخلاط (در گذشته)
  3. مینای بی‌رنگ برای مخلوط کردن با رنگ‌های فلزکاری
  4. فوندانت (شکر غلیظ برای تزیین شیرینی‌جات)
  5. کیک فوندانت شکلاتی (با مغز مایع)
  6. ماده ذوب‌کننده

فعل

  1. در حال شیرجه (پرنده‌ای که سر به پایین نشان داده می‌شود)

مثال‌ها