باقیمانده، بقیه؛ آنچه از یک کل یا از چیزی گذشته باقی میماند
بخشِ دیگرِ یک کل؛ بقیه (le reste de)
پسماندهٔ غذا، تهماندهٔ خوراک (les restes)
باقیِ پول، بقیهٔ حساب؛ پولِ خرد که پس داده میشود
بازماندهٔ آدمی پس از مرگ؛ جسد، استخوانها، خاکستر
آنچه پس از آغازِ کاری هنوز مانده تا انجام یا گفته شود؛ باقیِ کار
مقدارِ اندک یا ردِ خفیفی که هنوز مانده؛ تهمانده، رگه
(ریاضی) باقیماندهٔ تقسیم
آنچه کسی وا نهاده یا نخواسته؛ پسمانده، تهماندهٔ دیگری
مثالها
Eu effet, quand les grandes choses humaines s’en vont, elles laissent des miettes, des frusteaux, dirait Rabelais, et la Noblesse française nous montre en ce siècle beaucoup trop de restes. — در واقع، وقتی چیزهای بزرگ انسانی میروند، خردههایی، فرستهها، به قول رابله، به جا میگذارند، و اشرافیت فرانسوی در این قرن خیلی زیاد از بقایا نشان میدهد.
A gauche, sur une hauteur boisée dominant la vaste plaine qui s'étend du côté de Dole, les ruines de la tour de Vadans donnent un reste de poésie guerrière à tout cet horizon. — در سمت چپ، روی ارتفاعی جنگلی که بر دشت وسیع مشرف به سمت دول تسلط دارد، ویرانههای برج وادان بقایایی از شعر جنگی به تمام این افق میبخشد.
Les restes de ces bois immenses sont encore visibles aux environs du beau château de Wentworth, du parc de Warncliffe et autour de Rotherham. — بقایای این جنگلهای عظیم هنوز در حوالی قلعهٔ زیبای وِنتورث، پارک وارنکلیف و پیرامون راترهام دیده میشود.
Ce n'est pas parce qu'on s’habille en L.A. Gear et qu'on s’injecte de la silicone qu'on est plus porté sur le crime que le reste de la population. — اینطور نیست که چون آدم لباس ال.اِی.گیر میپوشد و سیلیکون تزریق میکند، بیش از بقیهٔ مردم به جرم گرایش دارد.
L’arrivée du steamer est une fête pour les marchands danois exilés dans cette localité, qu'aucun fil télégraphique ne relie au reste du monde ; […]. — رسیدنِ کشتیِ بخار جشنی است برای بازرگانان دانمارکیِ تبعیدشده در این محل، که هیچ سیم تلگرافی آن را به بقیهٔ جهان وصل نمیکند؛ […].
Vu l’air du temps, particulièrement orageux ces jours-ci entre l’Iran et le reste du monde, mieux vaut ne pas être un Occidental aux mains des Gardiens de la révolution islamique. — با این هوای این روزها، که میان ایران و بقیهٔ جهان بهویژه پرتنش است، بهتر است آدم غربیای در چنگِ پاسدارانِ انقلاب اسلامی نباشد.