reste

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\ʁɛst\/

اسم

  1. باقیمانده، بقیه؛ آنچه از یک کل یا از چیزی گذشته باقی می‌ماند
  2. بخشِ دیگرِ یک کل؛ بقیه (le reste de)
  3. پس‌ماندهٔ غذا، ته‌ماندهٔ خوراک (les restes)
  4. باقیِ پول، بقیهٔ حساب؛ پولِ خرد که پس داده می‌شود
  5. بازماندهٔ آدمی پس از مرگ؛ جسد، استخوان‌ها، خاکستر
  6. آنچه پس از آغازِ کاری هنوز مانده تا انجام یا گفته شود؛ باقیِ کار
  7. مقدارِ اندک یا ردِ خفیفی که هنوز مانده؛ ته‌مانده، رگه
  8. (ریاضی) باقیماندهٔ تقسیم
  9. آنچه کسی وا نهاده یا نخواسته؛ پس‌مانده، ته‌ماندهٔ دیگری

مثال‌ها