intelligence

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\ɛ̃.te.li.ʒɑ̃s\/

اسم

  1. هوش
  2. فعالیت ارادی برای کسب دانش
  3. توانایی درک و استدلال برتر
  4. درک عمیق و آسان
  5. فرد باهوش
  6. استعداد خاص در کاری
  7. مهارت در گزینشِ ابزار و وسایلِ رسیدن به هدف
  8. توافق و همدلی
  9. ارتباط پنهانی و همدستی
  10. توافقات مخفی
  11. در «سیاه‌چال‌ها و اژدهایان» و دیگر بازی‌های نقش‌آفرینی، ویژگیِ عددی‌ای که توانِ استدلال و حافظهٔ شخصیت را نشان می‌دهد

مثال‌ها