intelligible

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

صفت · اسم · /\ɛ̃.te.li.ʒibl\/

صفت

  1. قابل فهم برای عقل
  2. مربوط به عقل نه حواس
  3. قابل شنیدن و تشخیص واضح

اسم

  1. آنچه متوجه عقل است نه حواس

مثال‌ها