برای نشان دادن رابطه بین چیزی که بر شخص تأثیر مثبت یا منفی دارد و شخصی که تحت تأثیر قرار میگیرد
با توجه به، نسبت به
پس از assez و trop: برای (بس بودن یا زیاده بودن)
(پیش از مصدر) برای، بهمنظورِ
در ازای قیمت معین، در عوض
به نسبت
به جای، به نام
به عنوان، در مقام
قبل و بعد از کلمه یکسان برای نشان دادن مقایسه
برای سنجش، مقابله مخالفها یا ارزشهای متفاوت
برای نشان دادن مدت
برای (موعد و زمان انجام کار)
به مقصدِ
و اما، در موردِ
با آنکه، هرچند
(با il y en a) بهقدرِ، مایهٔ
چون
و سپس (هماهنگی دو رویداد، بهویژه اگر دوم غافلگیرکننده باشد؛ بعد از آن مصدر میآید)
اسم
دلیلِ موافق؛ جنبهٔ مثبت (در سبکسنگین کردن)
رأی موافق
مثالها
Cet homme fait de l’exercice pour sa santé. — این مرد برای سلامتیاش ورزش میکند.
Des vêtements pour enfants. — لباس کودکان.
Dans quelle maison habiterai-je, trou, cabane, palais, château, la corde sifflait et s’empêtrait dans les jambes, palais ! On n’a pas de sous pour. — در کدام خانه زندگی کنم، حفره، کلبه، کاخ، قلعه، طناب سوت میکشید و دور پاها گیر میکرد، کاخ! پول نداریم برای.
Si vous l’eussiez voulu, pour vous, j’aurais pu conquérir des royaumes. — اگر میخواستید، برای شما میتوانستم پادشاهیها را فتح کنم.
Il est estimé pour ses vertus. — او به خاطر فضایلش مورد احترام است.
Ce que je dis est autant pour vous que pour moi. — آنچه میگویم هم برای شما و هم برای من است.