avoir

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · اسم · /\a.vwaʁ\/

Conjugaison du verbe avoir

فعل

  1. داشتن، دارا بودن
  2. (دربارهٔ حال و وضع) ناراحتی یا مشکلی داشتن: چه‌ات است؟
  3. به دست آوردن، گرفتن
  4. (گفتاری) فریب دادن، گول زدن
  5. (گفتاری، جنسی) هم‌بستر شدن با
  6. (گفتاری) ساختِ معرفی خبر تازه دربارهٔ خود گوینده
  7. فعل کمکی زمان‌های مرکب: J'ai mangé = خوردم
  8. (بیان سن، با شمار سال) …ساله بودن
  9. (در حالت‌های تن و جان: faim، soif، froid، peur…) گرسنه بودن، تشنه بودن، سرد بودن، ترسیدن
  10. (ساخت غیرشخصی il y a) هست، وجود دارد؛ (با زمان) پیش
  11. (avoir à + مصدر) باید، کاری برای انجام داشتن
  12. (avoir beau + مصدر) هرچه … کردن بی‌فایده بودن

اسم

  1. دارایی؛ اموال شخصی
  2. ثروت؛ دارایی؛ اموال
  3. بستانکاری؛ موجودی مثبت (نزد بانک یا فروشگاه)
  4. داشتن (در برابر بودن)

مثال‌ها