(کسی یا چیزی را) سر راه دیدن، برخوردن به؛ (با مشکل یا مانعی) مواجه شدن
بخت با کسی یار بودن یا نبودن در کاری؛ درست یا نادرست از آب درآمدن حدس کسی
(دربارهٔ سگ شکاری) رد شکار را گرفتن، بو بردن
(ریاضی) اشتراک داشتن با، تقاطع داشتن
به هم خوردن، برخورد کردن، تصادم کردن
با کسی تنبهتن نبرد کردن، رویاروی هم شدن
همفکر بودن، در فکر با دیگری یکی شدن
یافت شدن، دیده شدن، پیش آمدن
مثالها
Vous rencontrez des difficultés à faire cet exercice? — در انجام این تمرین با مشکل روبهرو میشوید؟
Entre autres manies, mon oncle avait celle de tuer tous les chats qu’il rencontrait. Il faisait, à ces pauvres bêtes, une chasse impitoyable, une guerre acharnée de trappeur. — از جمله عادتهای عجیبش این بود که هر گربهای را سر راهش میدید میکشت. برای این حیوانهای بیچاره شکاری بیرحمانه به راه انداخته بود، جنگی سرسختانه مانند تلهگذارها.
— Alors, si ce n’est pas à Bordeaux, c’est ailleurs, à Arcachon peut-être, à Biarritz ; car bien certainement j’ai eu l’avantage de me rencontrer avec vous. — — پس اگر بوردو نباشد، جای دیگری است، شاید آرکاشون یا بیاریتز؛ چون بیگمان افتخار دیدار با شما را داشتهام.
Il a bien rencontré en se mariant. — در ازدواجش بخت با او یار بود.
Il voulait une femme sérieuse, il a bien rencontré, il a mal rencontré. — زن جدی میخواست؛ گاهی خوب از آب درآمد، گاهی بد.
Il a rencontré juste, il a bien rencontré dans ses prédictions, dans ses conjectures. — درست حدس زد؛ پیشبینیها و گمانهایش درست از آب درآمد.