rencontrer

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ʁɑ̃.kɔ̃.tʁe\/

Conjugaison du verbe rencontrer

فعل

  1. (کسی یا چیزی را) سر راه دیدن، برخوردن به؛ (با مشکل یا مانعی) مواجه شدن
  2. بخت با کسی یار بودن یا نبودن در کاری؛ درست یا نادرست از آب درآمدن حدس کسی
  3. (دربارهٔ سگ شکاری) رد شکار را گرفتن، بو بردن
  4. (ریاضی) اشتراک داشتن با، تقاطع داشتن
  5. به هم خوردن، برخورد کردن، تصادم کردن
  6. با کسی تن‌به‌تن نبرد کردن، رویاروی هم شدن
  7. هم‌فکر بودن، در فکر با دیگری یکی شدن
  8. یافت شدن، دیده شدن، پیش آمدن

مثال‌ها