سهم نان، شراب، گوشت و غیره که در هر وعده در جوامع مذهبی داده میشود.
آنچه برای گذرانِ زندگیِ یک تن بایسته است؛ جیرهٔ روزانه.
آنچه برای ارضای نیاز مناسب است.
مثالها
Elle apportait de temps en temps quelque pitance au misérable pénitent, regardait par le trou s’il vivait encore. — او گاهگاه مقداری خوراک برای توبهکار بدبخت میآورد و از سوراخ نگاه میکرد که آیا هنوز زنده است.
Si on avait permis aux catholiques d’assurer, sous le contrôle de l’État bien entendu, la pitance des curés, beaucoup de difficultés eussent été évitées. — اگر به کاتولیکها اجازه داده میشد تا تحت کنترل دولت البته، خوراک کشیشها را تأمین کنند، بسیاری از مشکلات اجتناب میشد.
Certain chien, qui portait la pitance au logis. — سگی خاص که خوراک را به خانه میبرد.
On m’apporta ma pitance, que je commençai à expédier avec beaucoup d’appétit. — خوراک مرا آوردند که با اشتهای فراوان شروع به خوردنش کردم.
Il mangeait une maigre et puante pitance, faite de créton et d’eau sale qu’on lui apportait le matin, dans une écuelle de grès ébréché. — او خوراک لاغر و بدبویی از کرتون و آب کثیف که صبحها در کاسه سفالی لبپریدهای برایش میآوردند، میخورد.
D’autres cherchent pitance à travers l’amas des revues en loques et des volumes dépareillés (car la bibliothèque du Torrent ressemble un peu trop à celle d’Alexandrie après l’incendie). — دیگران در میان انبوه مجلات پاره و جلدهای ناقص به دنبال خوراک میگردند (چرا که کتابخانه تورنت کمی بیش از حد شبیه کتابخانه اسکندریه پس از آتشسوزی است).