malheureux
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
صفت · اسم · /\ma.lœ.ʁø\/
صفت
بدشانسیآور یا موجب بدبختی
شوم و فاجعهبار
ناخوش و گرفتار بدبختی
بدبخت و شایسته ترحم
نچیز و کماهمیت؛ ناقابل، بهدردنخور.
متوسط و ناشی
اسم
فرد پست و تحقیرآمیز
فرد رنجکشیده از بیماری یا حادثه
فقیر
بهصورتِ حرفِ ندا، برای ناپسند شمردنِ فکر یا کاری که مخاطب کرده یا میخواهد بکند.
مثالها
Avoir la main malheureuse, ne pouvoir rien faire sans porter malheur.
—
دست بدشانس داشتن، نتوانستن هیچ کاری بدون بدشانسی کردن.
Il croit que le vendredi est un jour malheureux pour lui.
—
او معتقد است که جمعه روز بدشانسی برای اوست.
Il est né sous une malheureuse étoile.
—
او زیر ستارهای بدشانس متولد شده است.
Il a fait là un choix bien malheureux.
—
او آنجا انتخابی بسیار بدشانس کرده است.
Cette affaire a eu des suites malheureuses.
—
این affair عواقب بدشانسی داشته است.
Il a la malheureuse habitude de jouer.
—
او عادت بدشانس بازی کردن را دارد.
Mots liés
malheureusement
avoir la main malheureuse
triste
malchanceux
déçu
chagriné
gueux
malhonnête
malhonnêtement
malhonnêteté
Mali
malice
malicieusement
malicieux
maligne
maligne
malignement
malignité
malin
malin
maline
maline
malines
malingre
malingre
malinké
malinké
malintentionné
malintentionné
malintentionnée
malique
malitorne
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی