شیطان کوچک یا روح شیطانی که شبها برای آزار زندهها میآید
کودک شیطون و پرجنبوجوش
صفت
بیدار، آزاردهنده، مسخرهباز
مثالها
Les fusils de chasse remplacent alors les pelles et les râteaux, car au crépuscule, on chasse le lutin qui pullule dans les rebuts comme des lapins dans une garenne. — آنگاه تفنگهای شکاری جایِ بیل و چنگک را میگیرند، چون در غروب، لوتَن را شکار میکنند که مثلِ خرگوش در بیشه، در زبالهها ریخته است.
Une solive trouée avec une pierre pour pivot ferme la haie d’un champ ; on reconnaît à de certaines marques les échaliers sur lesquels les lutins et les auxcriniers se mettent à cheval la nuit. — تیرِ چوبیِ سوراخداری با سنگی بهجای پاشنه، پرچینِ مزرعهای را میبندد؛ از نشانههایی میتوان دریافت که لوتَنها و اوکسکرینیها شبها بر کدام نردهها سوار میشوند.
C’est un lutin, un vrai lutin. — او یک لوتَن است، یک لوتَنِ تمامعیار.
Cet enfant a un air lutin. — این کودک ظاهری شیطنتآمیز دارد.
Cette fillette est d’humeur lutine. — این دخترک خلق و خوی شیطانی دارد.