glisser

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ɡli.se\/

Conjugaison du verbe glisser

فعل

  1. لغزیدن، سُر خوردن روی سطح صاف یا در امتداد جسمی دیگر
  2. سبک و روان حرکت کردن، خرامیدن
  3. سُرسُره‌بازی روی سراشیبی برفی، با سورتمه یا مقوا و حتی با نشیمنگاه
  4. (دربارهٔ ابزار برنده) لیز خوردن و زخمی سطحی زدن
  5. (glisser sur) سرسری از چیزی گذشتن، بر موضوعی درنگ نکردن
  6. اثر چندانی نگذاشتن، بی‌اثر ماندن
  7. (رکیک) با کسی همبستر شدن
  8. چیزی را ماهرانه در جایی جا دادن یا از جایی بیرون کشیدن؛ (se glisser) دزدکی وارد شدن
  9. چیزی را زیرجلکی به کسی دادن
  10. (هندبال) رخنه کردن به پشت خط دفاع

مثال‌ها