difficulté

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\di.fi.kyl.te\/

اسم

  1. مشکل
  2. فقدان سهولت در انجام هر کاری
  3. فقر و تنگدستی
  4. مانع، سد یا مشکلی که کاری را دشوار می‌کند
  5. در جمله‌های منفی، برای نشان دادنِ پذیرش و رضایت؛ اشکالی ندارد، مانعی نیست
  6. ابهام یا بخش دشوار فهم یک متن
  7. قطعات موسیقی سخت اجرا
  8. اعتراض یا دلیل مخالف
  9. مشکلات پیچیده و گیج‌کننده
  10. اختلاف و مناقشه

مثال‌ها