contourner

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\kɔ̃.tuʁ.ne\/

Conjugaison du verbe contourner

فعل

  1. بد شکل کردن، کج کردن.
  2. دور چیزی گردیدن.
  3. با فرز شکل یک قطعه را دنبال کردن؛ محیط آن را ماشین‌کاری کردن.
  4. با استفاده از روزنه‌ای از رعایت چیزی طفره رفتن.
  5. پیچ‌وتاب داشتن، انحنا داشتن.

مثال‌ها