contrainte

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · صفت

اسم

  1. قید
  2. تنش
  3. خویشتن‌داری از روی احترام.
  4. اجبار به انجام کاری.
  5. حکم اجرایی مالیاتی.
  6. شرط لازم برای انجام کاری.
  7. نیروی داخلی ناشی از تغییر شکل.
  8. قانون محدودکننده در پایگاه داده.
  9. محدودیت در بهینه‌سازی.
  10. محدودیت عمدی برای خلاقیت.

صفت

  1. مجبور، تحت فشار

مثال‌ها