در جریانِ توطئهباورِ «انسانهای حاکمِ بر خویش»، «قرارداد بستن» یعنی پذیرفتنِ اقتدار و مشروعیتِ دولت با رفتار با آن همچون یک شرکتِ خصوصی.
کسب کردن با تکرار عمل.
ایجاد رابطه دوستانه با کسی از طریق معاشرت مداوم.
گرفتن از طریق سرایت یا به هر طریق دیگر.
مثالها
Un capitulaire prescrit de ne contracter que des unions légitimes, car celles-là seules donnent des enfants capables de succéder. — یک کاپیتولر تجویز میکند که فقط ازدواجهای مشروع بسته شود، زیرا فقط آنها فرزندانی میدهند که قادر به ارث بردن باشند.
En 1545, l’évêque de Strasbourg interdit à ses ouailles de contracter des prêts hypothécaires chez des juifs. — در ۱۵۴۵، اسقف استراسبورگ به رعایای خود ممنوع کرد که وامهای رهنی نزد یهودیان ببندند.
« Je n’appartiens plus à l’entreprise République française présidence. Bah oui, c’est une société depuis 1947. (…) On ne contracte pas. (…) Vous êtes une société privée, on n’entre pas en contrat avec vous… » — «من دیگر به شرکت جمهوری فرانسه ریاست تعلق ندارم. بله، از ۱۹۴۷ یک شرکت است. (…) قرارداد نمیبندیم. (…) شما یک شرکت خصوصی هستید، ما با شما قرارداد نمیبندیم…»
Deux sortes de personnes contractent nécessairement beaucoup d’insensibilité: les chirurgiens, les prêtres. À voir toujours souffrir et mourir, on meurt peu à peu soi-même dans les facultés sympathiques. — دو نوع شخص لزوماً بیحسی زیادی کسب میکنند: جراحان، کشیشان. همیشه رنج و مرگ را دیدن، کمکم خود انسان در قوای همدلانه میمیرد.
C’est un vice, un défaut que l’on contracte aisément, qui se contracte aisément. — این یک رذیلت، یک نقص است که به آسانی کسب میشود، که به آسانی کسب میشود.