جمع broussaille: خارها، تمشکها و بوتههای مشابه در جنگلها یا زمینهای بایر؛ بوتهزار
موی پرپشت و درهم
صفت
جمع broussaille
مثالها
Ce terrain est couvert de broussailles. — این زمین پوشیده از بوتهزار است.
Passer à travers les broussailles. — عبور از میان بوتهزارها.
Un fagot de broussailles. — یک بسته بوته.
J’admirais depuis assez longtemps l’énergie avec laquelle mademoiselle Mouton avait accusé les sourcils en broussailles et les yeux irrités du guerrier antique, quand un bruit plus léger que celui d’une feuille morte qui glisse au vent me fit tourner la tête. — مدتها انرژیای را تحسین میکردم که با آن مادموازل موتون ابروهای درهم و چشمان تحریکشده جنگجوی باستانی را نشان میداد، وقتی صدایی سبکتر از برگ مردهای که در باد میلغزد مرا وادار کرد سرم را بچرخانم.