broyer

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\bʁwa.je\/

Conjugaison du verbe broyer

فعل

  1. خرد کردن، پودر کردن یا خمیر کردن چیزی
  2. ساییدن و مخلوط کردن رنگ‌دانه‌ها با حلال برای نقاشی
  3. جویدن
  4. محکم فشار دادن، له کردن
  5. درهم کوبیدن، خرد کردن
  6. به سختی کار کردن، عرق ریختن

مثال‌ها