broyées
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
صفت · /\bʁwa.je\/
صفت
مؤنثِ جمعِ broyé
Mots liés
broyer
broyés
broyeur
bru
bruant
bruc
brucelles
Bruch
Bruges
Brügge
brugnon
brui
bruine
bruiner
bruire
bruis
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی