نوسان، حرکت رفت و برگشتی جسم؛ فضای پیمودهشده در نوسان
تردید، تزلزل، دودلی
تکان اول، ضربه نخست
به حرکت درآوردن
نوعی رقص سنتی دستجمعی
تختخواب ملوان، ننو (در کشتی)
چرخش پرنده شکاری در آسمان با بال زدن
مثالها
Sonner en branle, donner aux cloches tout le mouvement qu’elles peuvent recevoir. — زنگ زدن در حال نوسان، دادن بیشترین حرکتی که زنگها میتوانند دریافت کنند.
Les cloches de la ville étaient en branle, on était accouru à ce triste spectacle de tous les villages voisins. — زنگهای شهر در حال نوسان بودند، همه از روستاهای همسایه به این منظره غمانگیز شتافته بودند.
Le branle de la sonnette soulevait des torrents de mouches. — نوسان زنگوله انبوهی از مگسها را بلند میکرد.
Pour moi si je prenais la liberté de juger de l’état de la France […] je conclurais que c’est une vieille machine délabrée qui va encore de l’ancien branle qu’on lui a donné et qui achèvera de se briser au premier choc. — برای من اگر آزادی قضاوت درباره وضعیت فرانسه را داشته باشم […] نتیجه میگیرم که ماشینی قدیمی و فرسوده است که هنوز با تکان اولیهای که به آن دادهاند حرکت میکند و با اولین ضربه خرد خواهد شد.
A une heure du matin, le concierge voit avec consternation le cordon de sonnette se mettre en branle de lui-même, le gland rouge danse avec frénésie le long du mur. — ساعت یک صبح، سرایدار با وحشت میبیند که بند زنگوله خودش به نوسان درمیآید، گره قرمز با جنون در امتداد دیوار میرقصد.
C’est l’orphéon de Saint-Christophe et son admirable chœur à trois voix : Sauvons la France, qui donnèrent le branle au mouvement national. — این ارکستر سن-کریستف و گروه کر تحسینبرانگیز سهصداییاش: فرانسه را نجات دهیم، که تکان اولیه را به جنبش ملی دادند.