دومین تکه از سه تکهٔ چوبِ ماهیگیری، که سرشاخهٔ نازک در آن جای میگیرد.
تکنیک ماهیگیری که شامل حرکت مداوم طعمه برای جذب ماهی است
خودارضایی
نامِ عامیانهٔ گیاهِ لرزانک.
مثالها
En résumé, une canne à pêche doit se composer de trois morceaux, qui sont, en commençant par l’extrémité la plus fine : le « scion », la « seconde », nommée aussi « branlette » dans certains endroits, et le « pied de gaule ». — خلاصه اینکه، چوب ماهیگیری باید از سه قطعه تشکیل شود که از نوک باریکترین شروع میشود: «scion»، «دومین» که در برخی جاها «برانلت» هم نامیده میشود، و «پایه چوب».
En tout cas, quel plaisir j’ai pris rétrospectivement à ma jolie branlette d’autrefois ! — به هر حال، چه لذتی از خودارضایی زیبای گذشتهام به صورت گذشتهنگر بردم!
Mon grand-père disait : « Une bonne branlette vaut mieux qu’un mauvais mariage. » Et il joignait souvent le geste à la parole. — پدربزرگم میگفت: «یک خودارضایی خوب بهتر از یک ازدواج بد است.» و اغلب حرف را با عمل همراه میکرد.
Menteur, tricheur, scélérat ! Tout ce que tu mérites, c’est le Nobel de la branlette ! — دروغگو، متقلب، شرور! تنها چیزی که شایستهات است، نوبل خودارضایی است!
Graminée dont les épillets explosent, à maturité, au moindre contact. La Briza media de nos jardins reçoit en Normandie le nom de branlette, assorti de branlot, son synonyme masculin. — گیاه گرامینهای که خوشههای کوچکش هنگام رسیدن با کمترین تماس منفجر میشوند. Briza media باغهای ما در نرماندی نام branlette را میگیرد که با branlot، مترادف مذکر آن، همراه است.