پرداخت هفتگی یا پانزدهروزه به کارگران، معمولاً شنبهها.
پولی که صاحب بازی برای پرداخت به برندگان کنار میگذارد.
نوعی بازی ورق.
میز یا نیمکتی که کارگران برخی حرفهها پشت آن کار میکنند.
پیشخوان یا میز فروشنده یا کتابخانه.
محل امن نگهداری انواع اشیا.
حرف مفت یا تملق.
مثالها
Ce négociant fait la banque, entend bien la banque. — این تاجر بانکداری میکند، بانک را خوب میفهمد.
Tenir banque ouverte. — بانک را باز نگه داشتن.
Il fut démontré qu'il avait touché pour ne rien dire des agissements d'une banque, laquelle, comme toutes les banques, des plus falotes aux plus omnipotentes, saignait cruellement le troupeau des épargnants cupides et malfaisants. — ثابت شد که او برای سکوت درباره اعمال یک بانک پول گرفته بود، بانکی که مانند همه بانکها، از کوچکترین تا قدرتمندترینها، به شدت گله پساندازکنندگان حریص و بدخواه را میدوشید.
Le crédit conso n'est plus en effet seulement l'affaire des filiales spécialisées des banques, des hypermarchés ou des constructeurs automobiles. De nouveaux acteurs sont apparus : les banques en ligne, notamment, qui désormais s'intéressent toutes à ce produit. — در واقع اعتبار مصرفی دیگر فقط کار شرکتهای تابعه تخصصی بانکها، هایپرمارکتها یا خودروسازان نیست. بازیگران جدیدی ظاهر شدهاند: به ویژه بانکهای آنلاین که اکنون همه به این محصول علاقهمندند.
Dans toutes les Bourses de la terre, ce fut une avalanche de titres que les porteurs voulaient vendre ; les banques suspendirent leurs paiements, les affaires furent paralysées et cessèrent ; […]. — در همهٔ بورسهای جهان، بهمنی از اوراقِ بهادار بود که دارندگانشان میخواستند بفروشند؛ بانکها پرداختهایشان را معلق کردند، کسبوکارها فلج شد و از کار افتاد؛ […].
Porter son argent à la banque. —Action de la banque. — پولش را به بانک بسپارد. — عمل بانک.