پر؛ کاملاً اشغالشده و بیجای خالی، مثلاً هتل یا اتوبوس.
مستِ لایعقل.
در ریاضی، دربارهٔ فضای متریکِ E: کامل؛ که هر دنبالهٔ کوشیِ عناصرِ E در خودِ E همگرا شود.
اسم
کلیت؛ همهٔ اعضا یا بخشها.
کتوشلوار؛ لباسِ مردانهای شاملِ کت، شلوار و گاه جلیقه.
مثالها
La farine constitue, comme le lait, un aliment complet, […]. On y trouve en effet une matière azotée, appelée gluten, comparable au caséum, une matière grasse analogue au beurre, une matière amylacée qui correspond au sucre de lait, et enfin des sels minéraux. — آرد مانند شیر یک غذای کامل تشکیل میدهد، […]. در واقع در آن ماده ازتهای به نام گلوتن یافت میشود که قابل مقایسه با کازئین است، ماده چربی مشابه کره، ماده نشاستهای که با قند شیر مطابقت دارد، و در نهایت نمکهای معدنی.
On sait que, si le centre d’un cyclone passe sur un navire, le calme est parfois si complet qu’une bougie tient allumée sur le pont. — میدانیم که اگر مرکز یک طوفان از روی کشتی بگذرد، آرامش گاهی آنقدر کامل است که شمعی روشن روی عرشه میماند.
L’autobus est complet. — اتوبوس کامل است.
Justin.– Il est complet, l’ami de Monsieur. […] Il a bu tout le genièvre… Dans ce moment, il fait cuire un soulier sur le gril et il pleure dessus ! — ژوستن.– دوست آقای کامل است. […] او تمام جین را نوشیده… در این لحظه، یک کفش را روی کبابپز میپزد و بر آن گریه میکند!
M. Mazur suppose de pouvoir remplacer cette dernière condition par l’hypothèse que l'espace E est complet. — آقای مازور فرض میکند که میتواند این شرط آخر را با فرضیه کامل بودن فضای E جایگزین کند.