روایت کردن، تعریف کردن (بیشتر در مورد داستانهایی که در گفتگو بیان میشوند).
قصهگویی خیالی برای سرگرمی.
حرفهایی زدن به قصد فریب.
خواستگاری کردن، حرفهای شیرین و عاشقانه زدن.
مثالها
Tu es un joli lâcheur. N’importe !... monte et conduis-moi au cercle. J'en ai long à te conter. — تو یک ولخرج قشنگ هستی. مهم نیست!... برو بالا و مرا به باشگاه ببر. حرفهای زیادی برای گفتن به تو دارم.
Contez-nous, je vous en prie, ce que vous avez vu, ce qui s’est fait. — Contez-nous en les détails, les particularités. — لطفاً برایمان بگویید چه دیدید، چه شد. — جزئیات و خصوصیات را برایمان بگویید.
On conte que… J’ai entendu conter à un tel… Il m’a conté de fil en aiguille toute son affaire. — میگویند که… از فلانی شنیدم که… او تمام ماجرایش را مو به مو برایم تعریف کرد.
« Grand'mère, contez-nous l’Ogresse ou l’Oiseau bleu. » — «مادربزرگ، برایمان قصه غولزن یا پرنده آبی را بگویید.»
Conter une belle histoire. — یک داستان زیبا گفتن.
Lisette.— Moi, monsieur, vous savez qui je suis ; essayez de m’en conter, et manquez de respect, si vous l’osez, à cette contenance-ci. Voilà un échantillon des bons airs avec lesquels je vous attends. Qu’en dites-vous ? hein ? retrouvez-vous Lisette ? — لیزت.— آقا، شما میدانید من کیستم؛ سعی کنید مرا فریب دهید و اگر جرأت دارید به این قیافه بیاحترامی کنید. این نمونهای از رفتارهای خوب است که با آن منتظر شما هستم. چه میگویید؟ ها؟ لیزت را پیدا میکنید؟