pourvoir

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\puʁ.vwaʁ\/

Conjugaison du verbe pourvoir

فعل

  1. تأمین کردن، تدارک دیدن؛ برای چیزی تدبیر کردن و کمبودش را جبران کردن.
  2. مجهز کردن، تجهیز کردن، فراهم کردن.
  3. منصوب کردن؛ پست یا شغلی را به کسی سپردن.
  4. (مجازی) بهره‌مند کردن، آراستن؛ به کسی ویژگی‌هایی بخشیدن.
  5. سر و سامان دادن؛ کسی را با ازدواج، شغل و مانند آن به جایی رساندن.
  6. (ضمیری) اقامهٔ دعوا کردن، فرجام‌خواهی کردن؛ به دادگاه یا مقامی توسل جستن.

مثال‌ها