تأمین کردن، تدارک دیدن؛ برای چیزی تدبیر کردن و کمبودش را جبران کردن.
مجهز کردن، تجهیز کردن، فراهم کردن.
منصوب کردن؛ پست یا شغلی را به کسی سپردن.
(مجازی) بهرهمند کردن، آراستن؛ به کسی ویژگیهایی بخشیدن.
سر و سامان دادن؛ کسی را با ازدواج، شغل و مانند آن به جایی رساندن.
(ضمیری) اقامهٔ دعوا کردن، فرجامخواهی کردن؛ به دادگاه یا مقامی توسل جستن.
مثالها
On eut besoin d’un million de soldats ; la réquisition y pourvut. — به یک میلیون سرباز نیاز بود؛ سربازگیری آن را تأمین کرد.
Eh ! bien, ne reculant devant aucune tâche si fastidieuse fût-elle, ils pourvoiront, d’eux-mêmes, à la diffusion de ces ouvrages, en s’en faisant les traducteurs. — خب، بدون عقبنشینی از هیچ کاری هر چقدر هم خستهکننده باشد، خودشان به انتشار این آثار خواهند پرداخت، با ترجمه آنها.
Pourvoir à sa subsistance et à celle de sa famille. — تأمین معاش خود و خانوادهاش.
Les wagons de première classe sont pourvus de cabinets de toilette, ménagés à l’arrière […] — واگنهای درجه یک مجهز به سرویسهای بهداشتی هستند که در عقب تعبیه شدهاند [...]
Les assaillants, amplement pourvus d’explosifs, causèrent, tant à Berlin qu’en Franconie, des dommages énormes. — مهاجمان، مجهز به مقدار زیادی مواد منفجره، هم در برلین و هم در فرانکونی خسارات عظیمی وارد کردند.
L’École Normale est une institution que les nations envient à la République : elle est une des têtes de la France qui est pourvue de chefs comme une hydre. — اکول نرمال نهادی است که ملتها به جمهوری حسادت میکنند: یکی از سرهای فرانسه است که مانند هیدرا مجهز به سران است.