placer

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · اسم · /\pla.sɛʁ\/

Conjugaison du verbe placer

فعل

  1. قرار دادن در یک مکان (گذاشتن / جای دادن).
  2. قرار دادن در یک سری یا ترتیب (مستقر کردن / مرتب کردن).
  3. نشان دادن جای نشستن در یک مراسم یا مجمع (راهنمایی به صندلی / جا دادن).
  4. فروختن کالا به حساب شخص دیگر (آب کردن کالا / فروختن).
  5. پرتاب دقیق توپ به نقطه‌ای که بازیکن می‌خواهد (جای‌گیری دقیق توپ).
  6. یادگیری موقعیت‌های درست (یادگیری استقرار درست).
  7. یافتن راهی برای بیان چیزی (بیان کردن به موقع / جا انداختن حرف).
  8. اختصاص دادن با بصیرت و آگاهی (جاگذاری درست / اعطا کردن دقیق).
  9. سرمایه‌گذاری کردن پول (سرمایه‌گذاری کردن).
  10. یافتن شغل یا موقعیت برای یک شخص (کار پیدا کردن برای کسی / سر کار گذاشتن).
  11. قرار دادن کسی در یک موقعیت خاص اداری یا قضایی (قرار دادن در وضعیت قانونی).
  12. در جایی واقع بودن (قرار داشتن / واقع شدن).
  13. دارای یک جایگاه (صاحب مقام / دارای جایگاه).
  14. (تعریف نشده / نیازمند تکمیل).

اسم

  1. معدن یا مکانی که در رسوبات آن طلا یا مواد قیمتی یافت می‌شود (پلاسر / معدن آبرفتی).

مثال‌ها