بذر پاشیدن؛ کاشتن؛ زمین را به شیوهای به کار گرفتن
نوشتن روی کاغذ یا در کتاب
(به حالتی) درآوردن: mettre en morceaux = تکهتکه کردن
اضافه کردن بخشی که کم است
عمل یک فروشنده در اضافه کردن کالا به سهم مشتری
به کار بردن صفات و ارزشهای اخلاقی در اعمال، گفتار و آثار
شرطبندی کردن؛ به میدان گذاشتن
فرض کردن و پذیرفتن برای بحث: گیریم که… = …Mettons que
به شکل ساده، فعل کمکی سببی با مصدر؛ یعنی: به وجود آوردن یا متشکل کردن
(mettre + مدت) طول کشیدن، وقت گذاشتن
(با خودرو) رساندن و پیاده کردن
مثالها
Tous les millions que je possède je les ai mis dans un grand coffre, sous le tombeau de Charlemagne, à Aix-la-Chapelle. — همه میلیونهایی که دارم در صندوق بزرگی زیر مقبره شارلمانی در آخن گذاشتهام.
Mettre un cheval dans l’écurie, à l’écurie; un oiseau dans une cage, en cage. — Mettre du foin dans le grenier, au grenier. — Mettre du bois dans la cheminée. — اسب را در اصطبل گذاشتن؛ پرنده را در قفس گذاشتن. — علوفه را در انبار گذاشتن. — چوب را در شومینه گذاشتن.
Enfin, il parvint à un tel degré de maladie que, pour le mettre au lit, il fallait le manœuvrer comme une felouque entrant dans un chenal dangereux. — بالاخره به درجهای از بیماری رسید که برای خواباندنش باید مثل قایقی که وارد کانال خطرناکی میشود با او رفتار میکردند.
Ils pensent rien qu’à se mettre, les adolescents. — نوجوانها فقط به فکر این هستند که با هم باشند.
Tu parles d’une obsédée : tout le temps à raconter comment son mari la lui a mise ! — از زن وسواسی حرف میزنی: همیشه تعریف میکند که شوهرش چطور به او داده!
Pour le mettre ? Tu sais ce que je vais te mettre, moi ?!? — به او بدهم؟ میدانی من به تو چه میدهم؟!؟