mettre

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\mɛtʁ\/

Conjugaison du verbe mettre

فعل

  1. گذاشتن، قرار دادن
  2. (عامیانه، جنسی) هم‌بستر شدن
  3. (عامیانه) حالِ کسی را گرفتن، زدن
  4. قرار دادن شخص، حیوان یا چیزی در وضعیتی
  5. پوشیدن، تن کردن
  6. معمولاً با خود حمل کردن؛ همیشه پوشیدن
  7. آماده کردن غذا به شیوه‌ای خاص
  8. (پول) گذاشتن، سرمایه گذاشتن
  9. بذر پاشیدن؛ کاشتن؛ زمین را به شیوه‌ای به کار گرفتن
  10. نوشتن روی کاغذ یا در کتاب
  11. (به حالتی) درآوردن: mettre en morceaux = تکه‌تکه کردن
  12. اضافه کردن بخشی که کم است
  13. عمل یک فروشنده در اضافه کردن کالا به سهم مشتری
  14. به کار بردن صفات و ارزش‌های اخلاقی در اعمال، گفتار و آثار
  15. شرط‌بندی کردن؛ به میدان گذاشتن
  16. فرض کردن و پذیرفتن برای بحث: گیریم که… = …Mettons que
  17. به شکل ساده، فعل کمکی سببی با مصدر؛ یعنی: به وجود آوردن یا متشکل کردن
  18. (mettre + مدت) طول کشیدن، وقت گذاشتن
  19. (با خودرو) رساندن و پیاده کردن

مثال‌ها