radical

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

صفت · اسم · /\ʁa.di.kal\/

صفت

  1. بنیادی، ریشه‌ای (در مورد اقدامات)
  2. اصولی، اساسی، مربوط به جوهر چیزی
  3. پایه‌ای، فوندامنتال
  4. انقلابی، دگرگون‌کننده
  5. افراطی، تمام‌عیار (در مورد عقاید)
  6. قاطع، بدون ظرافت و پیچیدگی
  7. رادیکال (هوادار اجرای کامل اصول در سیاست و اجتماع)
  8. مربوط به حزب رادیکال (میانه-چپ)
  9. ریشه‌ای (در زبان‌شناسی)
  10. رادیکال، مربوط به ریشه اعداد (در ریاضیات)
  11. مربوط به ریشه گیاه

اسم

  1. شخص رادیکال، هوادار رادیکالیسم
  2. عضو حزب رادیکال
  3. علامت رادیکال (ریاضیات)

مثال‌ها