استعفا؛ عملی که آدمی با آن از مقام، شغل و مانندِ آن کناره میگیرد.
نقض مداوم مأموریت، وظیفه.
انصراف؛ انکار.
مثالها
Ceux qui ont tendance à se suraffirmer au détriment de leurs équipes engendrent souvent démotivation, procrastination, absence de remontées du terrain, rébellions, arrêts de travail fréquents, démissions, burn-out, voire pire. — کسانی که تمایل دارند به قیمت تیمهایشان خود را بیش از حد مطرح کنند اغلب باعث بیانگیزگی، تعلل، نبود بازخورد از میدان، شورشها، غیبتهای مکرر از کار، استعفا، فرسودگی شغلی و حتی بدتر میشوند.
On ne dira jamais assez l’importance de l’éducation qui aujourd’hui, avec la démission de l’État, se fait beaucoup, malheureusement, sur des réseaux Internet vulgaires et dangereux. — هرگز نمیتوان به اندازهٔ کافی بر اهمیت آموزش تأکید کرد که امروز با کنارهگیری دولت، متأسفانه بیشتر در شبکههای اینترنتی مبتذل و خطرناک انجام میشود.
La démission des parents. — کنارهگیری والدین.
Qu’a-t-il été faire, un soir, […], en ce bouge à marins ? […] Quelle démission de sa fierté a pu le conduire en cette rue infâme, le jeter dans un lit mercenaire ? La fille avachie, hâtive, soucieuse d’autre clients. — آن شب چه کارش به آن کافهٔ ملوانان افتاد؟ […] چه کنارهگیری از غرورش او را به آن خیابان بدنام کشاند و در بستر اجارهای انداخت؟ دختر بیحال، شتابزده و نگران مشتریهای دیگر.