nature

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · صفت · /\na.tyʁ\/

اسم

  1. طبیعت
  2. نیروی خلاق و فعال
  3. مناظر طبیعی مانند کوه و جنگل
  4. محصولات غیرانسانی
  5. ذات و ویژگی‌های ذاتی
  6. طبع و مزاج فرد
  7. توانایی تشخیص خوب و بد
  8. اجزای تشکیل‌دهنده ماده
  9. غریزه بقا
  10. اصل حیات بدن
  11. وضع اولیه انسان پیش از تمدن
  12. الگوی هنری
  13. مدل مورد تقلید هنرمند
  14. نوع یا گونه
  15. اندام جنسی خارجی
  16. مقوله دستوری واژه

صفت

  1. که خودجوش، بدون آرایش، مستقیم در رفتار است
  2. بدون چاشنی. — نکته کاربرد: در این معنا در جنس و تعداد تغییر نمی‌کند

مثال‌ها