که چربی یا مادهٔ چسبانندهٔ کم دارد یا اصلاً ندارد.
که نسبت به قد، استخوانبندیاش گوشت کم دارد، در مورد موجود زنده.
که در نوع خود ضعیف است، در مورد چیزی.
دربارهٔ مجموعهای که در اجتماعی شمارا از مجموعههای بستهٔ تُنُک جای میگیرد؛ مجموعهٔ لاغر.
دربارهٔ عیبی که از تراشِ فرورونده به درونِ سنگ پدید میآید و سنگ را گود میکند و نمیگذارد سطحی صاف به دست آید.
اسم
تکه گوشت بدون چربی.
خوراکِ بیگوشتِ ایامِ روزه.
مثالها
Viande maigre — گوشتِ لخم
Petit-Pierre paraissait plus avisé que ses frères ; mais autant ceux-ci étaient gros, joufflus et vermeils, autant il avait l’air maigre, chétif et pâlot. — پتی-پیر باهوشتر از برادرانش به نظر میرسید؛ اما همانقدر که آنها چاق، گونهبرآمده و گلگون بودند، او لاغر، ضعیف و رنگپریده به نظر میرسید.
Comme il n'était plus qu'à quelques lieues de Paris, avant sa dernière étape, il s'arrêta dans une auberge isolée au bord du grand chemin royal. A bourse maigre, auberge pauvre. — چون دیگر چند فرسنگ بیشتر تا پاریس نمانده بود، پیش از منزلِ آخر در مسافرخانهای پرت کنارِ شاهراه ماند. کیسهٔ خالی، مسافرخانهٔ محقر.
Deux escaliers, sous un maigre lumignon, plongent aussitôt vers un sous-sol. — دو راهپله، زیرِ چراغی کمسو، یکراست به زیرزمین فرو میروند.
Il arriva que monsieur Gazonal, logé dans un maigre garni de la rue Croix-des-Petits-Champs, fut ébahi de voir le palais de la rue de Berlin. — چنان شد که آقای گازونال، که در اتاقِ مبلهٔ محقری در خیابانِ کروا-دِ-پتی-شان جا گرفته بود، از دیدنِ آن کاخِ خیابانِ برلن مات ماند.
Cette ciselure est maigre il va falloir la recommencer. — این حکاکی گود افتاده است، باید از نو تراشیدش.